عبد الجليل قزوينى رازى
303
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و ياران او را بخائن « 1 » و نامعتمد كرده باشى مقصود خود بيابى و اعتماد از شرع او برخيزد كه از ايشان بدينها « 2 » رسيد چون ايشان ظالم و خائن و منافق بوده باشند قول ايشان و نقل ايشان حجّت نباشد و او خود نيز همچنان باشد كه اينها ؛ كه گفتهاند : عن المرء لا تسأل و أبصر قرينه * فانّ القرين بالقرائن يقتدى « 3 » كه چون اين كردى ابطال سخن او كرده باشى زيرا كه چون بگفتى كه شرع در خفيه « 4 » است تا قائم آل محمّد بيايد و شرع را قوّت دهد باطن و تقيّه را قوّت كرده باشى ، و تقرير كرده كه امام معصوم و منصوص بايد تا شرع از او بشنوى . سعيد قدّاح اين معنى از محمّد دندان قبول كرد و بدعوت رفض تمهيد الحاد مىكرد تا همهء مغرب را در دعوت خود آورد و تا امروز هنوز مصر در دست فرزندان سعيد قدّاح بمانده است ؛ و خود را فرزندان رسول نام نهادهاند ، و امام
--> ( 1 ) - م ح : « خائن » . ( 2 ) - ح : « بديها » . ( 3 ) - كذا در نسخ ليكن در جامع الشواهد بعد از ذكر اين بيت : « اذا كنت فى قوم فصاحب خيارهم * و لا تصحب الأردى فتردى مع الردى » كه ابن هشام در مغنى در باب رابع در امورى كه « يكتسبها الاسم بالاضافة » آن را نقل كرده است گفته : « لم يسمّ قائله و قبله : « عن المرء لا تسأل و سل عن قرينه * فكلّ قرين بالمقارن مهتد » مولى محمد صالح روغنى ( ره ) در شرح اين فقره از كلام امير المؤمنين عليه السلام : « قارن أهل الخير تكن منهم و به اين أهل الشرّ تبن عنهم » كه از جملهء وصيت مفصلى است كه به امام حسن ( ع ) كرده ( ص 69 شرح باب المختار از كتب آن حضرت از چاپ تبريز بتصحيح اديب خلوت ) گفته : « و شاعر گفته : آنگاه بيت را مطابق نقل صاحب جامع الشواهد نقل كرده بجز كلمهء « مهتدى » كه بجاى آن « مقتدى » ياد كرده است بقاف ، در هرصورت شعر در بسيارى از كتب ادب به نظر رسيده و جارى مجراى مثل مىباشد . و نظير آنست اين مثل فرانسوى : erutuce lederuehenu ' uqenie Penuuesiamajia ' neJ . ueiuqsetnoM . eepissidia'n يعنى تو اوّل بگو با كيان زيستى * پس آنگه بگويم كه تو كيستى ( 4 ) - فيومى در مصباح گفته : « يقال : خفيته أخفيه من باب رمى اذا سترته و أظهرته ، و فعلته خفية بضمّ الخاء و كسرها و يتعدّى بالهمزة أيضا » .